| تبلیغات | X | |
|
عکس های زیبا وعاشقانه
آنکه چشمان تو را اين همه زيبا مي کرد کاش از روز ازل فـــــکر دل ما مــي کـرد يا نمي داد به تو اين همه زيبـــــــايي را يا مرا در غم عشق تو شکيبا مـــي کرد ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
عاشقانه عکس
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 16 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:53 - نویسنده : aliparnian
شعرهای عاشقانه به همراه عکس
دیدی ای غمگین تر از من
مانده ام سر در گریبان
در خزان سینه افسرد
یه پروانه را با دستات می گیری
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
لبخند چشم تو
هرچند با تبسم شیرینت
دیری*است از خود، از خدا، از خلق دورم
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 14 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 08:56 - نویسنده : aliparnian
عشق هایی به همراه گریه
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
روزے اَز مـَـن پـُـرسـ ـيد : بُـزُرگتَــرينـ آرزويَـتـ چيستـــ ؟ گُـفتَـمـ : تَـحَـقّق يـآفتَـنِ آرزوے تــو اَمّـآ اَفســـوس هَـرگز نَـدآنِـستَمـ آرزوے تــو جُــدآيـے اَز مَـــن بــود
دَســــتانــــَـــم را مُحكــَـــم تَر بگيــــرْ !!
تـــو را اَز دَستـْــــ بدهــَــم ...
گفته بودي مي شوي هم راز و هم آواي من مي سرايي عشق را در خلوت شبهاي من گفته بودي در کنارم تا ابد مي ماني و همره دل مي شوي در شادي و غمهاي من گفته بودي بين ما ديگر نمي آيد فراغ گفته بودي مي شوي ياد دل تنهاي من آه اما امشب از آن کوچه ها رفتم ولي باز هم تنها صداي شعر تو بود و صداي پاي من نامه هاي تو هنوز از عشق لبريز و چه سود که خودت رفتي و مانده اين شب يلداي من
آشفته دلی در این خلوت خاموش خفته است بنویسید او زاده غم بود بنویسید كارش انتظار بود وبس.
به وسعت ندیدنه نگاهت خسته ام ،
با خیاله او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم
آنکه شاد آمد و دستی به دل ما زد ورفت در این خانه ندانم به چه سودا زد ورفت خواست تنهایــی ما را بــه رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
تو تنها نیستی! چون ....
همین زمین خاکی، در اعماق صخرههای سخت باز دل چشمهای هست که برای تو میجوشه و در انتظار سیری عطش تو تقلا میکنه.
پس مطمئن باش که تو تنها نیستی
کاش می شد تنها نبود.کاش می شد حرارت مهربانی را همواره احساس کرد.کاش می شد لحظه های غم را به شادی تبدیل کرد.کاش می شد بی کسی ها را غرق کرد و با امید به زندگی ادامه داد.کاش می شد کینه را به دیوارها کوبید.کاش می شد تــــــنها نبــــــود.....؟؟؟؟ چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار من آداب دلبری را نمی دانم...
تو مغرور بودی..
و من مغرور تر..
گفتم میروم..خداحافظ
گفتی برو...بی خداحافظ..
چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان
......من منتظر یک جمله ی تو هستم
اماتو..بی رحمانه رفتی
و
من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم
گفتم سلام...
نمیدانم چرا اما شنیده ام
عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند
شنیده بودم اما..باور نداشتم
به باورم رساندی
بازیچه ی دست یار بودن , عشق است در پنجه ی غم شکار بودن , عشق است در محکمه ای که یار باشد , قاضی محکوم به طناب دار بودن , عشق است
خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟
به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو
تا اون تن نعشتو تا نصف نکردم زیر خاک
![]() دلم بهانه ات را می گیرد ...
چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...
صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم
- هان مرا صدا کرد ی ؟
دلم تنگ است ...
صدایم کن ...
امروز آمده و هنوز به یاد دیروزم، بی تاب و بی قرارم، هنوز دارم به عشقت میسوزم دیروز رفته و دلم کجای کار است ، نمیدانم دلت هنوز به یاد دل من است میسوزم و میسازم و گله ای ندارم از این لحظه ها ، این تقدیر من است با همین حال و روزم هدر رفت تمام سالها میدانم فردا می آید و من مثل امروزم ، مثل امروز که در حسرت دیروز نشسته بودم ، مثل دیروز که عاشقت شده بودم ، عاشق شده بودم و از این روزها بی خبر بودم ، نمیدانستم تو میروی ، چقدر من خوش خیال بودم… دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم .....
از باران که میگویم "تر" میشود لحظه هایم از برف که میگویم "سپید" میشود خاطره هایم از چشمه که میگویم میجوشد ترانه هایم از " تو" که میگویم تازه میشود بهانه هایم...
میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نكن نفس های آخر است نترس برو... احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو... یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میكشد طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد برو... فقط برو.....
به سلامتیِ اونـــــــــی که با ما راه نیومــــــــد برای دیگـــــــــران دویــــــــد !!!!
رفتم
همیشه فکر کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرت نکنی چون اول دنیای خودتو می شکنی
این چهارچیز را در زندگی نشکن
۱اعتماد ۲قول ۳رابطه ۴قلب چون وقتی اینها می شکنند صدا ندارند ولی درد بسیاری دارند ************************************ دل شکسته ام
عادت کردم هی میرم روبروی آینه می ایستم دست میذارم رو شونه ی خودم و تو آینه به خودم نگاه میکنم و میگم : طاقت بیار رفیق ... برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:14 - نویسنده : aliparnian
فکر کنم
هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم شايد رهگذری مژده ای از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد...
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:58 - نویسنده : aliparnian
کاغذ دیواری های عاشقانه
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() love ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عکس های عاشقانه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:54 - نویسنده : aliparnian
حظور من
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:51 - نویسنده : aliparnian
هوای بی تو
هوایت که به سرم می زند
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:50 - نویسنده : aliparnian
پای حرف
هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني و چيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:49 - نویسنده : aliparnian
قرن ما
قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود سفــــر باید کنـــــیم
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:45 - نویسنده : aliparnian
جزیره عشق
روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند شادي ، غـــم ، غرور ، عشق و... روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت پس همه ساكـنــيــن جزيره قايقهايشان را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند اما عشق مايل بـــــود تا آخرين لحظه باقي بماند چرا كه او عاشق جزيره بود وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك ميكرد كمك خواست و به او گفت : آيا ميتوانم با تو همسفر شوم. ثروت گفت : خير نمي تواني من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايــــقــــم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد. پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست عشق گفت: لطفا كمك كن و مرا با خود ببر غرور گفت : نميتوانم ، تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق مرا كثيف ميكني . غم در نزديكي عشق بود پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بيايم . غم با صدايي حزن آلود گفت: آه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم. پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد. ناگهان صدايي مسن گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد . عشق آنقدر خوشحال شده بود كه كه حتي فراموش كرد نام يار ديگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت و جزيره را ترك كرد وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رقت و عشق تازه متوجه شد كه چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود . عشق از علم پرسيد : او كه بود ؟ علم پاسخ داد : او زمان است . عشق گفت : زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت : زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است... برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:44 - نویسنده : aliparnian
قفس
نشسته کنج قفس یک پرنده ی زخمی تو حال خسته ی من را چگونه می فهمی؟
پرنده ایّ و قفس را ندیده ای هرگز تو طعم تلخ قفس را چشیده ای هرگز؟
نشسته زیر پرت آسمان…چه خوشبختی همیشه دور و برت آسمان…چه خوشبختی
تو از پرنده ی بی بال و پر چه می دانی؟ تو ای پرنده ی پر شور و شر…چه می دانی؟
دوباره سادگی ام کار می دهد دستم نمی شود که از عشقت گذشت،دلبندم!
اگر چه سر به هوایی،قرار یادت نیست هنوز هم به قراری که بسته ای بندم
هنوز هم که هنوز است حین هر باران تو را برای نفس هام آرزومندم
تو سهم عاشقی ام… نه ،نبوده ای هرگز به روزگار خودم جای گریه می خندم
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:43 - نویسنده : aliparnian
گر پرسی ....
هزار افعی مرا در سینه مانده ست ،
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:42 - نویسنده : aliparnian
با تو هستم
باتوهستم تویی كه رویت را از من برمی گردانی به چشمانم نگاه كن اشكهایم هنوز خشك نشده اند از چه می ترسی ، من گناهت را بخشیده ام هنوز آنقدر عاشقت هستم كه هیچ كینه ای از تو به دل نگیرم برایت دعای خیر می كنم دعا میکنم خدا هم تو را ببخشد و تنهایت نگذارد دوست ندارم تو هم مثل ِ من طعم ِ تلخ ِ تنهایی را حس كنی دوست ندارم تو هم مثل ِ من شكستن قلبت را تجربه كنی پس هرگز نفرینت نخواهم كرد و ترا به خدا خواهم سپرد تا در پناه ِ او به زندگیت ادامه دهی در كنار ِ هر كس و هر چیزی كه دوستش داری به چشمانم نگاه كن ، آنها را بخاطر بسپار آ نها همیشه نگران تو هست برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:42 - نویسنده : aliparnian
چشم الوده
چشم الوده کجا دیدن دلدار کجا دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا قصه عشق منو زلف تو دیدن دارد نرگس مست کجا همدمی خار کجا سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا هر که را که تو پسندی شود خادم تو خدمت عشق کجا نوکر سر بار کجا کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا عهد گنهکار کجا برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:41 - نویسنده : aliparnian
تو مرا باورکن
تو مرا باور کن لغزش اشک پریشان شده از چشم مرا باور کن که نداند به کدام سوی روان است روان من ندانم که چرا غرق تمنای توام وتو پرسیدی چرا؟ آتشی هست که در سینه نهان است نهان لحظه هایی که کنارت پر دیدار تو بود شوق دیدار تو بود گر بدانی که چه آید به سرش بی تو دلم نبض رگ های دلم خشک تر از برگ خزان است خزان کاش می شد که مرا بشناسی آشنایی که غریبم غریب نامم از لیلی بپرسی گویدت مجنون است یا ز شیرین، گویدت فرهاد است عاشقی پیشه ی من ، تویی اندیشه من نسب وریشه مندر همان باغچه ای است که ندانسته به آن آب محبت دادی ومنم آن گل پیچک که به پایت پیچم وبه صد گریه وزاری گویم تومرا ترک مکن وتو دریاب مرا برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 05:40 - نویسنده : aliparnian
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب نوشته شده
|