| تبلیغات | X | |
|
عشق هایی به همراه گریه
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
روزے اَز مـَـن پـُـرسـ ـيد : بُـزُرگتَــرينـ آرزويَـتـ چيستـــ ؟ گُـفتَـمـ : تَـحَـقّق يـآفتَـنِ آرزوے تــو اَمّـآ اَفســـوس هَـرگز نَـدآنِـستَمـ آرزوے تــو جُــدآيـے اَز مَـــن بــود
دَســــتانــــَـــم را مُحكــَـــم تَر بگيــــرْ !!
تـــو را اَز دَستـْــــ بدهــَــم ...
گفته بودي مي شوي هم راز و هم آواي من مي سرايي عشق را در خلوت شبهاي من گفته بودي در کنارم تا ابد مي ماني و همره دل مي شوي در شادي و غمهاي من گفته بودي بين ما ديگر نمي آيد فراغ گفته بودي مي شوي ياد دل تنهاي من آه اما امشب از آن کوچه ها رفتم ولي باز هم تنها صداي شعر تو بود و صداي پاي من نامه هاي تو هنوز از عشق لبريز و چه سود که خودت رفتي و مانده اين شب يلداي من
آشفته دلی در این خلوت خاموش خفته است بنویسید او زاده غم بود بنویسید كارش انتظار بود وبس.
به وسعت ندیدنه نگاهت خسته ام ،
با خیاله او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم
آنکه شاد آمد و دستی به دل ما زد ورفت در این خانه ندانم به چه سودا زد ورفت خواست تنهایــی ما را بــه رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
تو تنها نیستی! چون ....
همین زمین خاکی، در اعماق صخرههای سخت باز دل چشمهای هست که برای تو میجوشه و در انتظار سیری عطش تو تقلا میکنه.
پس مطمئن باش که تو تنها نیستی
کاش می شد تنها نبود.کاش می شد حرارت مهربانی را همواره احساس کرد.کاش می شد لحظه های غم را به شادی تبدیل کرد.کاش می شد بی کسی ها را غرق کرد و با امید به زندگی ادامه داد.کاش می شد کینه را به دیوارها کوبید.کاش می شد تــــــنها نبــــــود.....؟؟؟؟ چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار من آداب دلبری را نمی دانم...
تو مغرور بودی..
و من مغرور تر..
گفتم میروم..خداحافظ
گفتی برو...بی خداحافظ..
چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان
......من منتظر یک جمله ی تو هستم
اماتو..بی رحمانه رفتی
و
من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم
گفتم سلام...
نمیدانم چرا اما شنیده ام
عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند
شنیده بودم اما..باور نداشتم
به باورم رساندی
بازیچه ی دست یار بودن , عشق است در پنجه ی غم شکار بودن , عشق است در محکمه ای که یار باشد , قاضی محکوم به طناب دار بودن , عشق است
خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟
به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو
تا اون تن نعشتو تا نصف نکردم زیر خاک
![]() دلم بهانه ات را می گیرد ...
چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...
صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم
- هان مرا صدا کرد ی ؟
دلم تنگ است ...
صدایم کن ...
امروز آمده و هنوز به یاد دیروزم، بی تاب و بی قرارم، هنوز دارم به عشقت میسوزم دیروز رفته و دلم کجای کار است ، نمیدانم دلت هنوز به یاد دل من است میسوزم و میسازم و گله ای ندارم از این لحظه ها ، این تقدیر من است با همین حال و روزم هدر رفت تمام سالها میدانم فردا می آید و من مثل امروزم ، مثل امروز که در حسرت دیروز نشسته بودم ، مثل دیروز که عاشقت شده بودم ، عاشق شده بودم و از این روزها بی خبر بودم ، نمیدانستم تو میروی ، چقدر من خوش خیال بودم… دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم .....
از باران که میگویم "تر" میشود لحظه هایم از برف که میگویم "سپید" میشود خاطره هایم از چشمه که میگویم میجوشد ترانه هایم از " تو" که میگویم تازه میشود بهانه هایم...
میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نكن نفس های آخر است نترس برو... احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو... یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میكشد طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد برو... فقط برو.....
به سلامتیِ اونـــــــــی که با ما راه نیومــــــــد برای دیگـــــــــران دویــــــــد !!!!
رفتم
همیشه فکر کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرت نکنی چون اول دنیای خودتو می شکنی
این چهارچیز را در زندگی نشکن
۱اعتماد ۲قول ۳رابطه ۴قلب چون وقتی اینها می شکنند صدا ندارند ولی درد بسیاری دارند ************************************ دل شکسته ام
عادت کردم هی میرم روبروی آینه می ایستم دست میذارم رو شونه ی خودم و تو آینه به خودم نگاه میکنم و میگم : طاقت بیار رفیق ... برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:14 - نویسنده : aliparnian
محبوب ترین مطالب
آخرین مطالب نوشته شده
|